Friday, July 23, 2010

به مناسبت دهمین سالگرد در گذشت احمد شاملو

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی ست نازنین
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را كنار تیرك راه بند تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد
روزگار غریبی ست نازنین
روزگار غریبی ست نازنین
و در این بن بست كج و پیچ سرما
آتش را به سوخت وار سرود و شعر فروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مكن روزگار غریبی ست
آن كه بر در میكوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید كرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای بر آن نهان باشد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای بر آن نهان باشد
روزگار غریبی ست نازنین
روزگار غریبی ست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید كرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید كرد
آنك قصابانند بر گذرگاه ها مستقر
با كنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی میكنند و ترانه را بر دهان
كباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید كرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید كرد
                                                

شعری از فروغ فرخزاد که در این رژیم او را از بزرگی انداخت

بر روي ما نگاه خدا خنده مي زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم.

زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش،
پنهان ز ديدگان خدا مي نخورده ايم


پيشاني ار ز داغ گناهي سيه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا.

نام خدا نبردن از آن به كه زير لب،
بهر فريب خلق بگوئي خدا خدا.

ما را چه غم كه شيخ شبي در ميان جمع،
بر رويمان ببست به شادي در بهشت.

او مي گشايد … او كه به لطف و صفاي خويش،
گوئي كه خاك طينت ما را ز غم سرشت.

توفان طعنه، خنده ي ما را ز لب نشست،
كوهيم و در ميانه ي دريا نشسته ايم.

چون سينه جاي گوهر يكتاي راستيست،
زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم.

مائيم ما كه طعنه زاهد شنيده ايم،
مائيم … ما كه جامه تقوي دريده ايم؛

زيرا درون جامه بجز پيكر فريب،
زين هاديان راه حقيقت، نديده ايم!

آن آتشي كه در دل ما شعله مي كشيد،
گر در ميان دامن شيخ اوفتاده بود؛

ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بود.

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان،
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما.

هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جريده عالم دوام ما

Monday, July 19, 2010

انفجار بمب در زاهدان

دو بمب اتنحاری عصر روز 5 شنبه در مقابل مسجد جامع زاهدان منفجر شد